همایون بخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همایون بخت . [ هَُ یوم ْ ب َ ] (ص مرکب ) خوش بخت . خجسته بخت . کامیاب . موفق : از سر طالع همایون بخت رفت سلطان مشرقی بر تخت . نظامی . آمد آن بانوی همایون بخت چوعروسان نشست بر سر تخت . نظامی . من اول بس همایون بخت بودم که هم باتاج و هم باتخت بودم . نظامی .