همانند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ نَ) (ربط.) شبیه، مانند (دایم الاضافهاست).<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ نَ) (ربط.) شبیه، مانند (دایم الاضافهاست).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همانند. [ هََ ن َن ْ ] (ص مرکب ) مخفف هم مانند است که به معنی شبیه و نظیر و مانند یکدیگر باشد. (برهان ). نیز مرخم هماننده است : به رای و به گفتار و نیکی گمان نبینی همانند او در زمان . فردوسی . ز کارآزموده گزیده مهان همانند تو نیست اندر جهان . فردوسی . مرا با صنوبر همانند کردی به قد و به رخ با ستاره برابر. فرخی . که از چهر و بالا و فرّ و شکوه همانند او کس نبد زآن گروه . اسدی . همانند بس یابی از مردمان ولیکن درستی نباشد همان . اسدی . ای خوب نهال ار ز خرد بار نگیری با بید و سپیدار همانند و همالی . ناصرخسرو. رجوع به هماننده شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مانند، ماننده، ظاهرمانتو بالاپوش جامهگشاد بارانی، شنل