هماره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ ر) (ق.) = همواره: همیشه، دایم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ ر) (ق.) = همواره: همیشه، دایم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هماره . [ هََ رَ / رِ ] (اِ) همار که اندازه و شمار و حساب باشد. (برهان ). رجوع به همار شود.
هماره . [ هََ رَ / رِ ] (ق ) مخفف همواره، یعنی همیشه و دائم . (برهان ). پیوسته . هموار. همواره . دائماً. (یادداشت مؤلف ) : فضل او خوان گر همه توحیدخواهی گفت تو زآنکه فضل او هماره قدرت یزدان بود. مجلدی گرگانی . وین خیمه ٔ کبود نبینند و این دو مرغ کایشان هماره از پس دیگر همی پرند. ناصرخسرو. رجوع به همواره و همار شود.