هما
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هُ) (اِ.)<BR>۱- پرندهای افسانهای که به باور قدما اگر سایه اش بر سر کسی بیفتد آن شخص سعادتمند میشود.<BR>۲- نامی است از نامهای زنان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هُ) (اِ.) ۱- پرندهای افسانهای که به باور قدما اگر سایه اش بر سر کسی بیفتد آن شخص سعادتمند میشود. ۲- نامی است از نامهای زنان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هما. [ هَُ ] (اِخ ) دهی است از بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که ٤٢٢ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چاه . محصول عمده اش غله، پنبه و لبنیات و کاردستی زنان قالی بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
هما. [ هَُ ] (اِخ ) میرزا صادق دیباچه نگار، از مردم مرو. (دانشوران خراسان ص ٢٥١).
هما. [ هََ ] (ع صوت ) هما واﷲ؛ به معنی اما واﷲ است . برای تحقیق تالی خود آید. تقول : هما ان زیداً عاقل ؛ یعنی درحقیقت او عاقل است . (منتهی الارب ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه