هلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هلک . [ هَِ ل َ ] (ع ص، اِ) ج ِ هلکة. (از منتهی الارب ). رجوع به هِلْکة شود.
هلک . [ هَِ ل َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کازرون دارای ١٨٤ تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
هلک . [هَُ ] (ع مص ) مردن و نیست شدن . (از منتهی الارب ). و جز درمورد مردن بد به کار نرود و ازاین روی برای انبیاء عظام استعمال نکنند. (اقرب الموارد) : این زمان هستید خود مملوک ملک مالک ملک آنکه او بِجْهَد ز هلک . مولوی . ◄ (اِمص ) نیستی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).