هلل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هلل . [ هََ ل َ ] (ع اِ) ج ِ هلة. ◄ ترس . (منتهی الارب ). ◄ باران نخست . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آواز بارش باران . (منتهی الارب ). ◄ مغز پیل، و آن زهر است که در یک ساعت کشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تنیده ٔ تننده . (منتهی الارب ). تنیده ٔعنکبوت . (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) تنیدن عنکبوت خانه را. (منتهی الارب ). رجوع به هلة شود.
هلل . [ هَُ ل ُ ] (اِ) حضض است که دوایی باشد به جهت جمیع ورم ها و بستن خون، وآن مکی و هندی هر دو باشد. بهترین آن مکی است و آن را از عصاره ٔ مغیلان میسازند، و نوعی هم هست شیرازی که آن را از عصاره ٔ برگ سگ انگور میسازند و شیرازیان آن را هلل مشکک خوانند و هندی را از عصاره ٔ فیل زهره به عمل می آورند، و به این معنی به جای لام آخر، کاف هم به نظر آمده است . (برهان ). هلک . رجوع به هلک شود.