هلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هلب . [ هَُ ] (ع اِ) موی، هرچه باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ موی گنده ٔ سطبر. (از منتهی الارب ). موی انبوه . ◄ موی دُم . (از اقرب الموارد). ◄ موی سبلت خوک که آن را کاسموی نامند و بدان کفش دوزند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هلب . [ هََ ] (ع مص ) برکندن موی کسی را. ◄ پیاپی باریدن باران بر قوم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پی درپی آوردن اسب رفتار را. (از منتهی الارب ). ◄ هجو کردن کسی را و دشنام دادن . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هلب . [ هََ ل َ ] (ع ص ) بسیارموی . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) بسیارموی شدن . (اقرب الموارد).