هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۱۷۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟ هم نمک میریزد از تو، هم شکر خاک پایت، چون مرا فرق سرست من چرا بر دارم از پای تو سر؟ خاک گشتم، لاله از خاکم دمید هم چنان داغ تو دارم بر جگر بیخبر بودن ز عالم، آگهیست زاهد افسرده کی دارد خبر؟