هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۱۵۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جز بندگیم کاری از دست نمیآید من بنده فرمانم، تا دوست چه فرماید؟ تو عمر من و وصلت آسایش عمر من یارب! که رقیب تو از عمر نیاساید ای گل، تو بحسن خود مغرور مشو چندین کین خوبی ده روزه بسیار نمیپاید تا چند جفاگاری، شوخی و دل افگاری؟ جایی که وفا باشد اینها بچه کار آید؟ در عشق هلالی را انکار کنند اما این کار چو پیش آید افکار نمیشاید