هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد غالبا سوز دل من در دل او کار کرد حال دل میداند آن شوخ و تغافل میکند این سزای آنکه سر عشق را اظهار کرد ناله من این همه زان ماه خوش رفتار نیست هر چه با من کرد دور چرخ کج رفتار کرد عاشقان زین پیش دایم عزتی میداشتند محنت عشقش عزیزان جهان را خوار کرد عشق آسان مینمود اول بامید وصال نا امیدیهای هجرانش چنین دشوار کرد در بلای عشق کی خوانم دعای عافیت؟ کز دعاهای چنین میباید استغفار کرد فی المثل گر خاک خواهد شد رقیب سنگدل خواهد از خاکش فلک راه مرا دیوار کرد گاه گاهی گر هلالی را بپرسی دور نیست زانکه آن بیچاره را این آرزو بیمار کرد