هفت ده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هفت ده . [ هََ دَه ْ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) هفده . (ناظم الاطباء). رجوع به هفده شود. ◄ آراسته و زینت کرده و زیورپوشیده و مزین . (برهان ) (رشیدی ).
هفت ده . [ هََدِه ْ ] (اِ مرکب ) هفت آسمان . ◄ هفت اقلیم .(برهان ). هفت ده خاکی . هفت رقعه ٔ ادکن : کعبه ٔ جان زآنسوی نه شهر جوی و هفت ده کاین دو جا را نفس امیر و طبع دهقان دیده اند. خاقانی . بر در این هفت ده قحط وفاست راه شهرستان جان خواهم گزید. خاقانی . - هفت ده خاکی ؛ هفت ده . هفت اقلیم : کم زنم هفت ده خاکی را دخل یک هفته ٔ دهقان چه کنم ؟ خاقانی .