هفت خوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خا)(اِمر.)۱ - هفت دشواری و کار سخت برای رستم به هنگام نجات کیکاوس وقتی که در مازندران دربند بود.<BR>۲- هفت دشواری و کار سخت برای اسفندیار در جنگ با ارجاسب.<BR>۳- کنایه از: دشواریهای سخت و زیاد.<br>
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خا)(اِمر.)۱ - هفت دشواری و کار سخت برای رستم به هنگام نجات کیکاوس وقتی که در مازندران دربند بود.<BR>۲- هفت دشواری و کار سخت برای اسفندیار در جنگ با ارجاسب.<BR>۳- کنایه از: دشواریهای سخت و زیاد.<br>