هشام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هشام . [ هَِ ] (اِخ ) ابن عاص بن وائل بن هاشم . صحابی، برادر عمروعاص است . وی در مکه اسلام آورد و در هجرت دوم رسول (ص ) با وی به حبشه مهاجرت کرد و سپس به مکه آمد و تا پایان وقعه ٔ خندق در آنجا بود. وی مردی صالح و شجاع بود و به سال ١٣ هجری به قتل رسید. (از اعلام زرکلی به اختصار).
هشام . [ هَِ ] (اِخ ) ابن حکم، مکنی به ابومحمد، مولی بنی شیبان . کوفی بود، به بغداد نقل کرد، از اصحاب حضرت صادق (ع ) بود. وی در شمار متکلمین شیعه و از کسانی است که در صناعت کلام حاذق و حاضرجواب بود. با یحیی بن خالد برمکی همنشین و همواره در مجالس کلام وی حاضر می بود. منزلش در کوی کرخ بغداد بود و پس از سقوط دولت برامکه درگذشت . او راست : کتاب الامامة، کتاب الدلالات علی حدوث الاشیاء، کتاب الرد علی الزنادقة، کتاب الرد علی هشام الجوالیقی، کتاب الرد علی اصحاب الطبایع و بسیار کتب دیگر. (نقل به اختصار از ابن الندیم ). و نیز این کتب : القدر، المعتزلة، الرد من قال بالامامة. وفات وی در حدود سال ١٩٠ هَ . ق . اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی ).
هشام . [ هَِ ] (اِخ ) ابن احمدبن هشام، مکنی به ابوالولید و معروف به ابن وقشی . رجوع به ابن وقشی شود.