هزاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هزاره . [هَِ / هََ رَ ] (اِخ ) قومی از افاغنه . (آنندراج ). طایفه ای از عشایر شیعی مذهب . (یادداشت به خط مؤلف ).
هزاره . [ هََ / هَِ رَ / رِ ] (اِ) حصه ٔ پایین دیوار. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ایزار. ایزاره .ازار. ازاره، و آن قسمی از دیوار است که با آجر و سنگ و جز آن از زمین بردارند تا کف تاقچه ٔ زیرین . (یادداشت به خط مؤلف ). چینه کشی پای دیوار است که ارتفاع مشخصی ندارد و معمولاً در حدود یک متر بالا آورند.
هزاره . [ هََ / هَِ رَ / رِ ] (اِ) پهلوی هزارک . هزار سال پس از تاریخ معیّن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). هزار سال . ده صد سال . یک دوره ٔ هزارساله از تاریخ . (از یادداشتهای مؤلف ) : از وقت آدم تاکنون هفت هزارسال است و این هزاره ٔ آخرین است . (مجمل التواریخ و القصص ). ◄ جشنی که در هزارمین سال تولد کسی برپا کنند. یادبود هزارمین سال . مراسمی که هزارسال پس از واقعه ٔ مهمی بیاد آن برپا شود، مانند هزاره ٔ فردوسی که تقریباً هزار سال پس از تولد فردوسی بوده است یا هزاره ٔ ابوریحان یا بوعلی و غیره . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ نوعی از گل . ◄ قسمی فواره . (آنندراج ).