هزارآواز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هزارآواز. [ هََ / هَِ ] (اِ مرکب ) هزارآوا. (برهان ). بلبل . عندلیب . هزار. هزاران . هزاردستان : هزارآواز چون دانا همه نیکو و خوش گوید ولیکن زاغ همچون مرد جاهل ژاژها خاید. ناصرخسرو. رجوع به هزارآوا و هزاردستان شود.