هریک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هریک . [ هََ ی َ / ی ِ ] (ضمیر مبهم مرکب ) هرکدام . (یادداشت به خط مؤلف ) : روی هریک چون دوهفته گرد ماه جامه شان غفه، سمورینشان کلاه . رودکی . چو شب روز گشت انجمن شد سیاه بدان نیز کردند هریک نگاه . فردوسی . ابر ده و دو هفت شد کدخدای گرفتند هریک سزاوار جای . فردوسی . رجوع به هر شود.