هریوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هِ وَ)<BR>۱- (ص نسب.) منسوب به هرات.<BR>۲- (اِ.) زر خالص که در هرات رایج بود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هِ وَ) ۱- (ص نسب.) منسوب به هرات. ۲- (اِ.) زر خالص که در هرات رایج بود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هریوه . [ هَِ / هََ وَ / وِ ] (ص نسبی ) هروی . هراتی . (یادداشت به خط مؤلف ). منسوب به هریو که صورتی از نام شهر هری یا هرات است : چند برداری این هریوه خروش نشود باد بر سماعش نوش . منجیک . ◄ زر خالص و رائج را نیز گفته اند. (برهان ). زر یا دینار هریوه مسکوک دارالضرب هرات است . سعید نفیسی در حاشیه ٔ تاریخ بیهقی نویسد: گویا درست تر آن باشد که در این معنی هم هریوه منسوب به هرات است زیرا تاکنون هریوه به تنهایی و به صورت اسم در متنی دیده نشده است و در همه جا زر هریوه یا دینار هریوه و به صورت صفت استعمال شده است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) : چراغی گرفتم چنانچون بود ز زرّ هریوه سر خنجری . منوچهری . ... و مواضعت نهاده هر سالی که خراج فرستد برادرزاده را هزار دینار هریوه باشد. (تاریخ بیهقی ). آنچه به نام ما باشد پنجاه هزار دینار هریوه کنی و مهر دیگر به نام فرزند سی هزار دینار هریوه . (تاریخ بیهقی ). ◄ زن فاحشه را هم می گویند. (برهان ).