هری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ه) (اِ.) شهر هرات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هُ رّ) (ق. اصت.) آواز پنهانی دل در حالت ترس و نگرانی.
(ه) (اِ.) شهر هرات.
(هِ رُِ) ۱- (ق.) (عا.) چون خواهند کسی را به خواری بیرون کنند، این لفظ را بر زبان رانند. ۲- (اِصت.) آواز خنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هری . [ هَِرْ ری ] (صوت، ق )لفظی است که عوام چون کسی را بیرون کردن خواهند بخواری و زبونی، بر زبان آورند: هری برو، معزولی، در این کلمه نهایت استخفاف است . (از یادداشتهای مؤلف ).
هری . [ هَُرْ ری ] (اِ صوت، ق ) تعبیر آواز پنهانی دل در حالت ترس و نگرانی . چنانکه در تداول گویند: دلم هری ریخت یا هری تو ریخت . (از یادداشتهای مؤلف ).
هری . [ هََرْی ْ ] (ع مص ) به چوب دستی زدن کسی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).