هرکو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرکو. [ هََ ] (ضمیر مبهم مرکب ) هر که او. هرکس که او. (یادداشت به خط مؤلف ) : هرکو نکند به صورتت میل در صورت آدمی دواب است . سعدی . در ازل هرکو بفیض دولت ارزانی بود تا ابد جام مرادش همدم جانی بود. حافظ. هرکو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید در رهگذار باد نگهبان لاله بود. حافظ.