هروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هروی . [ هَِ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به هرات . (برهان ). هریوه . (برهان ). هراتی . (یادداشت به خط مؤلف ).
هروی . [ هَِ رَ ] (اِخ ) امامی ... مداح سلاطین و وزرای کرمان بوده و اشعار بسیار خوب دارد و از جمله این لغز است : ثلث و خمس و زوج فردی را که خمس و سدس او بی شک از حد عدد بیرون بود تصنیف کن بر قرار خویش باری دیگرش در بیت مال ضرب کن، چون ضرب کردی آنگهی تضعیف کن سدس عشر ثلث او را باز با این هر دو قسم جمع کن، نی نی که نصف ثلث از او تحذیف کن کعب عین و جذر طا را گر برون آری به فکر اندرو پیوند و چار و پنج را تألیف کن با محاسب گفتم اندر علم او اسمی به رمز گو «امامی » را به علم خویشتن تعریف کن . (از مجالس النفائس میرعلیشیر نوایی ص ٣٢٧). او ابوعبداﷲ محمدبن ابی بکربن عثمان معاصر مجد همگر بوده است و هر یک دیگری را مدح کرده اند. و در اصفهان به سال ٦٧٦ یا ٦٨٦ هَ . ق . درگذشت . دیوانش دو هزار بیت دارد. احوالش در تذکره ٔ نصرآبادی ص ٤٩٣ و مجمعالفصحا ج ١ ص ٩٨ و مرآت الخیال ص ٤٠ و آتشکده ٔ آذر ص ١٤٧ آمده است . (از ذریعه ج ٩ ص ٩٤).
هروی . [ هَِ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج که از چشمه و رودخانه ٔ سیروان مشروب میشود. کار مردم زراعت و محصول عمده ٔ آنجا غله است . عده ای از اهالی به شغل گله داری گذران می کنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).