هرنیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرنیز. [ هَِ ] (اِ) تعین و چیزی بخود سپردن باشد.(برهان ). دساتیری است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). - هرنیزمند . رجوع به هرنیزمند شود. ◄ تعیین و قرار دادن چنانکه گویند: مواجب فلان را هرنیز کردیم یعنی تعیین کردیم و قراردادیم . (برهان ). رجوع به فرهنگ دساتیر ص ٢٧٤ شود.