هرند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرند. [ هََ رَ ] (اِخ ) رودخانه ای است بسیار عظیم در نواحی جرجان که از آن جز به شناوری و کشتی نتوان گذشت . (برهان ). چون به حدود استرآباد رسد از پهلوی آق قلعه گذر کرده به دریای خزر میریزد. (آنندراج ). رودی است بحدود خراسان که آن را رود هرند خوانند. از کوه طوس برود. بر حدود آستو و جرمکان برود و میانه ٔ گرگان ببرد و به شهر آبسکون برودو به دریای خزران افتد. (حدود العالم ) : سخن از چشمه ٔ چشمم که هرندی است روان چون هرندش بروانی سوی جرجان ببرد. ابن یمین (از آنندراج ).
هرند. [ هََ رَ ] (اِخ ) قصبه ای از دهستان حومه ٔ بخش کوهپایه ٔ شهرستان اصفهان است که در ٢٠ هزارگزی جنوب باختری کوهپایه و ٨ هزارگزی جنوب شوسه ٔ اصفهان به یزد قرار دارد. جلگه ای است معتدل و دارای ٣٨٤٠ تن سکنه . از قنات مشروب میشود و محصول عمده اش غله و حبوبات و پنبه، و کار مردم زراعت و جزئی گله داری است .(از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠). شهرکی است در نواحی اصفهان در مسافت سه روز راه از اصفهان . (معجم البلدان ). نام قصبه ای است از نواحی اصفهان . (آنندراج ).