هرمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرمی . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جم بخش کنگان شهرستان بوشهر که در ٤٧ هزارگزی خاور کنگان و کنار راه کنگان به جم قرار دارد. جایی است کوهستانی معتدل و دارای ٥٠ تن سکنه . از قنات مشروب میشود و محصول عمده اش خرما. لیمو، نارنج و غله است . مردم به کشاورزی گذران می کنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
هرمی . [ هََ ما ] (ع ص، اِ) هیزم خشک . (منتهی الارب ). و فی الاساس : خشب هرمی ؛ قدیمة یابسة. (اقرب الموارد). ◄ ج ِ هرمة و هرم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هرمی . [ هََ رَ می ی ] (ص نسبی ) نام جماعتی است منسوب به هرم . (از سمعانی ). ◄ منسوب به هرمة که بطنی است از فهر. (سمعانی ).