هرماس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرماس . [ هَُ ] (اِ) اهریمن را گویند که راه نماینده ٔ بدی هاست و شیطان را هم میگویند. (برهان ) : از ره نام همچو یکدگرند سوی بیعقل هرمس و هرماس . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٢٠٧).
هرماس . [ هَِ ] (ع اِ) شیر سخت خونخوار مردم . (منتهی الارب ). هرمس . (اقرب الموارد). ◄ بچه ٔ پلنگ . (منتهی الارب ). ولدالنمر. (اقرب الموارد). رجوع به هرمس شود.
هرماس . [ هَِ ] (اِخ ) نام نهر نصیبین . (از معجم البلدان ).