هرزه گرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گَ) (ص فا.) آواره، ولگرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گَ) (ص فا.) آواره، ولگرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرزه گرد. [ هََ زَ / زِ گ َ ] (نف مرکب ) هرجایی . (یادداشت به خط مؤلف ). کسی که در همه جا آمد و شد می کند و سخن چینی می نماید. (ناظم الاطباء) : خواجه غلامی خرید دیگر تازه سست هل و هرزه گرد و لتره ملازه . منجیک ترمذی . هرزه گرد بی نماز هوس باز که روزها به شب آرد در بند شهوت . (گلستان ). تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زین سفر دراز خود عزم وطن نمی کند. حافظ. دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود. حافظ. ◄ آواره . (ناظم الاطباء). رجوع به هرزه رو و هرزه دو شود. ◄ (اِ مرکب ) در تداول مردم سلطان آباد اراک نام چرخ ساده ٔ پایه داری است که کلاف نخ را به گرد آن افکنند و با استفاده از گردش آن باز کنند.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی