هرز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ) (ص.) (حامص.)<BR>۱- یاوه گویی.<BR>۲- ولگردی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ) (ص.) (حامص.) ۱- یاوه گویی. ۲- ولگردی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرز. [ هََ ] (ص ) مخفف هرزه که بیهوده باشد. (برهان ): علف هرز. گیاه هرز. (یادداشت به خط مؤلف ). ترکیب ها: - هرز آب . هرز دادن . هرز رفتن . هرز شدن . هرز کردن . رجوع به این مدخل ها شود. ◄ (اِ) جایی که آبهای بیفایده در آن جمع شود. (برهان ). رجوع به هرز آب و هرز رفتن شود.
هرز. [ هََ ] (اِخ ) جایی است که قبرهایی از زمان جاهلیت در آن یافت شود. (معجم البلدان ). ◄ نیز شبی از شبهای عرب که مربوط بدان مکان است و آن شب وقعه ٔ هذیل است و هلاکت ثمود نیز گویند در همین شب اتفاق افتاد. (معجم البلدان ).
مترادف و متضاد واژهدان
باطل، بیحاصل، بیهوده، ضایع، عبث، لافی، مهمل، یاوه ضایع، هدر