هردم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هردم . [ هََ دَ ] (ق مرکب ) هر لحظه . هرساعت . هر آن . پیوسته . پشت سر هم . پیاپی . متواتراً. (یادداشت به خط مؤلف ) : چو با او تو پیوسته ٔ خون شوی از این پایه هردم به افزون شوی . فردوسی . یا در این غم که مرا هردم هست همدم خویش کسی داشتمی . خاقانی . مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بربندید محملها. حافظ.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی