هرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرب . [ هََ رَ ] (ع مص ) گریختن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ). فرار. (اقرب الموارد) : هرکه با تو بجنگ گشت دچار با ظفر نزد او یکی است هرب . فرخی . ز آن روز باز دیو بدیشان علم زده ست وز دیو اهل دین بفغانند و در هرب . ناصرخسرو. می فروش اندر خرابات ایمن است امروز و من پیش محراب اندرم با بیم و ترس و با هرب . ناصرخسرو. - بوالهرب ؛ گریزان . فراری : خواند مزمل نبی را زین سبب که برون آ از گلیم ای بوالهرب . مولوی . ◄ نیمه ٔ میخ فروشدن به زمین . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شتاب کردن در راه رفتن . (از اقرب الموارد). ◄ دور شدن در زمین . (اقرب الموارد). ◄ پیر کلانسال گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ غرق شدن در کاری . (اقرب الموارد).
هرب . [ هَُ ] (ع اِ) پیه تنک بالای شکنبه و روده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). چادر پیه . (یادداشت به خط مؤلف ). ثرب . رجوع به چادر پیه شود.