هراکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هراکل . [ هَُ ک ِ ] (ع ص ) آکنده اندام از شتر و مردم . (منتهی الارب ). شتر یا مرد جسیم ضخم . (از اقرب الموارد).
هراکل . [ هَِ ] (اِخ ) مطابق نوشته ٔ مورخ یونانی ژوستن نام پسر اسکندر مقدونی است که پس از درگذشت وی در پرگام میزیست و مادرش بَرسین نام داشت . یکی از سرداران به نام مل اگر پیشنهاد کرده بود که هراکل را بجانشینی اسکندر برگزینند و او هنوز کودکی بیش نبود و این کار سر نگرفت . (از ایران باستان پیرنیا ص ١٩٦٠).
هراکل . [ هَِ ] (اِخ ) پهلوان داستانهای یونانی است که به عقیده ٔ یونانیهای قدیم پس از مرگ نیم خدا گردید. (از ایران باستان پیرنیا حاشیه ٔ ص ٥٨١). هراکلس . هرکول . رجوع به هراکلس و هرکول شود.