هراس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هراس . [ هََ ] (ع اِ) درختی خاردار که بارش مانندکنار است و واحد آن هراسة است و عبارت اللسان چنین است : درختی که خارهای درشت دارد. (از اقرب الموارد). درختی است خاردار، بر آن شبیه کنار. (منتهی الارب ). - هراسناک ؛ زمینی که درخت هراس در آن بسیار بود:ارض هرسة؛ زمین درخت هراسناک . (منتهی الارب ).
هراس . [هََ رْ را ] (ع ص ) هریسه ساز. (منتهی الارب ). هلیم پز و هریسه پز. (یادداشت مؤلف ). سازنده و فروشنده ٔ هریسه . (اقرب الموارد). ◄ شیر درشت سخت خورنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به هُراس شود.
هراس . [ هَُ ] (اِخ ) شاعر معروف رومی که میان سالهای ٦٥ تا ٨ ق . م . زیسته است . (از وبستر زبان امریکایی ). کینتوس هراسیوس فلاکوس شاعر غزلسرای روم که در سبک طنز انتقادی نیز دست داشت . فرزند یکی از نجبای رم بود. در رم و آتن پرورش یافت . وی در سال ٤٢ ق .م . در لژیون جمهوریت شرکت جست و پس از بازگشت و پیروزی یک خانه ٔ ییلاقی در کوههای سابین به او جایزه دادند و مورد توجه امپراطور رم اگوستوس قرار گرفت . اشعار او شامل ٩ کتاب است . (از فرهنگ بیوگرافی وبستر).