هرات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرات . [ هََ رْ را ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). هرت . هروت . هریت . (اقرب الموارد).
هرات . [ هَِ ] (ص ) نیک بخت و نام بخت نیک . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ).
هرات . [ هََ ] (اِخ ) دهی است به پارس . (منتهی الارب ). از توابع یزد محسوب میشود. حد شمالی آن رباطات، شرقی شهربابک، جنوبی خاک نیریز و غربی بوانات فارس است . مرکز بلوک تاج آباد و مجموعاً شامل ٧ قریه است و ٨٩١ تن سکنه دارد. (از جغرافیای سیاسی کیهان ).