هدیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ یِّ) [ ع. هدیة ] (اِ.)<BR>۱- تحفه، ارمغان، پیشکش. ج. هدایا.<BR>۲- پولی که در عروسی مهمانان به عروس یا داماد میدهند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ یِّ) [ ع. هدیه ] (اِ.) ۱- تحفه، ارمغان، پیشکش. ج. هدایا. ۲- پولی که در عروسی مهمانان به عروس یا داماد میدهند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هدیة. [ هََ دْ ی َ / هَِ دْ ی َ / هَُ دْ ی َ ] (ع اِ) روی و جهت . هدیةالامر؛ روی و جهت کار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کار. (منتهی الارب ).
هدیة. [ هََ دی ی َ ] (ع اِ) یکی از هَدی ّ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قربانی که به مکه فرستند. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ◄ عروس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ تحفه و ارمغان . ج، هدایا، هداوی [ هَُ / هَِ وا ] . (منتهی الارب ). آنچه به کسی فرستند از عطا. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آنچه گرفته شود بدون شرط بازدادن . (تعریفات ). چیزی که بخشایش شود برای ازدیاد محبت و دوستی و به منظور بزرگداشت جانب پذیرنده، بخلاف صدقه که فقط برای قربت به حق و لوجه اﷲ باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون از جامع الرموز). پیش کشی .
هدیة. [ هَِ دْ ی َ ] (ع مص ) راه راست نمودن کسی را. (منتهی الارب ). ارشاد. (اقرب الموارد). ◄ یافتن راه را. (منتهی الارب ). استرشاد. ضد ضلال . (اقرب الموارد). رجوع به هدایت و هدایة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ارمغان، انعام، پیشکش، تحفه، تعارف، خلعت، رهاورد، سوغات، نثار، هبه شیربها
فرهنگ طیفی واژهدان
کادو، پیشکش، عیدی، عیدانه، عطیه، ارمغان، یادگاری، تحفه، تقدیمی، جایزه، پاداش، تعارفی، سوغات، رهاورد، چشمروشنی، ازآب گذشته، جاخالیبا، سرراهی، توشه، اقورراهی، آقورایی، هدیه تولد، انعام، صله، سوونیر، برگسبز، عطایا رشوه، شیرینی، پولچایی، آجیل، مداخل موقوفه نثار
واژگان فارسی سره واژهدان
دهش، چشم روشنی، پیشکش، ارمغان
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه