هده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هده . [ هَُ دَ / دِ ] (اِ) حق وراست و درست باشد چنانکه بیهده ناحق و باطل و هرزه را گویند. (برهان ). حق . (اسدی ). هوده . قیاس کنید با بیهوده و بیهده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : مهرجویی ز من و بی مهری هده جویی ز من و بیهده ای . رودکی . ◄ فائده . (برهان ). - بیهده ؛ بیفایده . بی ارزش : بر در میر تو ای بیهده بستی طمعی از طمع صعب تر آن را که نه قید است و نه بند. ناصرخسرو. به رنج بیهده ای دوست گنج نتوان برد که بخت راست فضیلت نه زور بازو را. سعدی . رجوع به هوده و بیهوده شود.