هدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ دَ) [ ع. ] (مص ل.) باطل شدن، ضایع شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ دَ) [ ع. ] (مص ل.) باطل شدن، ضایع شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هدر. [ هََ ] (ع مص ) رایگان و باطل شدن خون . ◄ باطل کردن خون . (از اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن شتر بی شقشقه . (منتهی الارب ) (مصادراللغه ٔ زوزنی )(تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن کبوتر. (منتهی الارب ) (مصادراللغة زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). تکرار صوت کبوتر در حنجره اش . (اقرب الموارد). ◄ جوشیدن شراب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ بانگ کردن رعد. (اقرب الموارد). ◄ شکافته شدن شکوفه ٔ خرمابن . (اقرب الموارد). ◄ نیک دراز گردیدن گیاه و انبوه شدن و تمام شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هدر. [ هََ دَ ] (ع مص ) رایگان وباطل شدن حق و خون و جز آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ باطل گردانیدن چیزی . (منتهی الارب ). باطل گردانیدن خون و جز خون را. (اقرب الموارد).
هدر. [ هَِ ] (ع ص ) گران : رجل هدر؛ مرد گران . (منتهی الارب ). مرد سنگینی که خوبی در او نبود. (اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
نفله، سرآیند، تباه، بیهودگ، برباد رفته، از دست رفته