هجوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هُ) [ ع. ] (اِمص.) حمله، یورش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هُ) [ ع. ] (اِمص.) حمله، یورش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هجوم . [ هَُ ] (ع مص ) بناگاه آمدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). - هجوم آوردن ؛ حمله کردن . روی آوردن برای غلبه بر دشمن . (یادداشت به خط مؤلف ) : در آغوش دو عالم غنچه ٔ زخمی نمی گنجد هجوم آورده بر دلها ز بس تاراج مژگانش . خاقانی . - هجوم بردن ؛ هجوم آوردن . (یادداشت به خط مؤلف ). - هجوم کردن ؛ هجوم آوردن . حمله کردن . رجوع به هجم شود. ◄ درآمدن هر کسی بی دستوری . (منتهی الارب ). دخول بی اذن . (اقرب الموارد). ◄ به شتاب درآمدن .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شکسته و ویران شدن خانه . (منتهی الارب ). ◄ در مغاک فروشدن چشم کسی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دوشیدن آنچه را در پستان است . (از اقرب الموارد). دوشیدن . (منتهی الارب ). ◄ روی آوردن علم بر حقایق امور کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ ساکت شدن و اطراق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هجوم . [ هََ ] (ع ص ) ناگاه درآینده بر کسی . (منتهی الارب ). سریعالهجوم . (اقرب الموارد). ◄ درآورنده . (منتهی الارب ). ◄ باد سخت که خانه ها را ویران کند و گیاه یز را برکند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اصطلاح صوفیه ) آنچه بقوت وقت و حال بر قلب وارد شود بی آنکه تصنع در آن بود. (تعریفات ).
هجوم . [ هََ ] (اِخ ) نام تیغ ابوقتاده حارث بن ربعی رضی اﷲ عنه است . (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
تکش، تک، تازش، تاخت و تاز، آفند