هجف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هجف . [ هَِج َف ف ] (ع ص ) شترمرغ سالخورده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ درشت اندام گران سنگ از شترمرغ و از مردم . (منتهی الارب ). جافی الثقیل من النعام و من الناس . (اقرب الموارد). ◄ دراز سطبر و فراخ شکم . (منتهی الارب ). الرغیب الجوف . (اقرب الموارد).
هجف . [ هََ ج َ ] (ع مص ) گرسنه شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ فروهشته گردیدن شکم کسی . (منتهی الارب ). استرخاء بطن . (اقرب الموارد). ◄ پراکنده شدن آنچه در زمین است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).