هجری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ه) [ ع. ] (ص.) منسوب به تاریخ هجرت پیامبر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ه) [ ع. ] (ص.) منسوب به تاریخ هجرت پیامبر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هجری . [ هَِ ] (اِخ ) یزدی . محمد شریف . شاعر یزدی . اصلاً تهرانی بوده و چون در یزد نشو و نما یافته به هجری یزدی مشهور شده و مدتی از طرف شاه تهماسب صفوی (٩٣٠ - ٩٨٤ هَ . ق .) به فرمانداری یزد منسوب شده و یکبار دراثر حسن خدمت به وزارت رسیده است . معروف است که در دوران وزارت دو برادر به نام «سلامی » و «کلامی » اشعار ناپخته ای برای او برده و انتظار صله داشته اند. هجری از سماجت آن ها به تنگ می آید و این بیت را میسراید: دو چیز است بدتر ز تیغ حرامی، سلام «کلامی »، کلام «سلامی ». وفات هجری در سال ٩٨٠ هَ . ق . اتفاق افتاده است . (ریحانةالادب ج ٤ از تاریخ یزد ص ٣٤٩).
هجری . [ هَِ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به هجرت نبوی . تاریخ هجری که از سال ٦٢٢ م . آغاز میشود. (یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به «تاریخ هجری » شود.
هجری . [ هَِ ] (اِخ ) هراتی . ملاهجری فرزندهرات است . افیون بسیار میخورد. از اوست این مطلع: ای که با مدعیان کار تو لطف و کرم است در حق اهل وفا این چه جفا و ستم است . (از مجالس النفائس، امیر علیشیر نوائی ص ١٦٥). هجری از شعرای قرن نهم است .
واژگان فارسی سره واژهدان
فراروی