هجب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هجب . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزشهرستان ساوه، واقع در ٢٤ هزارگزی شمال خاور ساوه و١٢ هزارگزی راه معروف شاه عباسی قزوین به اصفهان، ناحیه ای است کوهستانی، سردسیر و سکنه ٔ آن ٨٨ تن میباشد. از قنات مشروب میشود و محصولات آن چغندر قند و میوه است . اهالی به زراعت و گله داری اشتغال دارند و صنعت آنان گلیم و جاجیم بافی است . ساکنین از طایفه ٔ شاهسون هستند. راه آن مالرو است و از کاروانسرای شور خشکرود میتوان ماشین برد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
هجب . [ هََ ] (ع مص ) راندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم متن اللغة). راندن ستور را. (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ به چوب دستی زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زدن کسی را به چوب دستی . (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ◄ شتابی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).شتاب کردن در رفتن و جز آن . (از معجم متن اللغة).