هتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هِ تِ) [ یو. ] (اِ.) بخشی از سپاهیان اسکندر مقدونی که افراد آن از صنف سواره نظام و از حیث قوت جسمانی و قدرت جنگی و فنون آن در میان دیگر صنوف ممتاز بودند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هِ تِ) [ یو. ] (اِ.) بخشی از سپاهیان اسکندر مقدونی که افراد آن از صنف سواره نظام و از حیث قوت جسمانی و قدرت جنگی و فنون آن در میان دیگر صنوف ممتاز بودند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هتر. [ هََ ] (ع مص ) دریدن عرض و ناموس کسی را. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). زشت گردانیدن ناموس کسی را. (منتهی الارب ). هت . ◄ بی خرد گردانیدن کسی را پیری : هتره الکبر؛ بی خرد گردانید او را پیری . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بی خرد گردانیدن کسی را پیری یا بیماری یا اندوه . (معجم متن اللغة). ◄ دروغ گفتن . (معجم متن اللغة).
هتر. [ هَِ ] (ع اِ) دروغ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ◄ سختی و بلا و رنج . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). سختی زمانه . (غیاث ). داهیة. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ◄ کار شگفت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). امر عجیب . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). و در مبالغه گفته میشود: هتر هاتر، رجل هتر اَهتار یا انه لهتر اهتار؛ یعنی شگفت شگفتها، و دراین مورد مرد زیرک و داهی گویند. (از منتهی الارب ). ◄ سخن بیفایده و ردی و از اعتبار افتاده . ◄ خطای در کلام . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ نصف اول از شب . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، اهتار. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ مجازاً به معنی غیبت و پرده دری . (غیاث ).
هتر. [ هَِ ] (ع ص ) رجل هتر اهتار؛ زیرک زیرکان . (از اقرب الموارد). مرد زیرک و دارای فطانت . (ناظم الاطباء). مرد زیرک و داهی . (منتهی الارب ).