هبیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ ب) [ ع. ] (اِ.) زمین پست و هموار که اطرافش بلند باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ ب) [ ع. ] (اِ.) زمین پست و هموار که اطرافش بلند باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبیر. [ هََ ] (اِخ ) (ریگ ...) ریگزاری است به زرود بر راه مکه . (از معجم البلدان ) : زید شده تشنه به ریگ هبیر عمرو شده غرقه در آب زلال . ناصرخسرو. چو عادند و ترکان چو باد عقیم بدین باد گشتند ریگ هبیر. ناصرخسرو. رجوع به هبیر وهبیر (جنگ ...) و هبیر (سنة...) و هبیر (یوم ...) شود.
هبیر. [ هََ ] (اِخ ) (یوم ...) نام جنگی است مرعرب را در قدیم در ریگزار هبیر که در راه مکه واقع شده . حبیب بن خالد اسدی در آن باره گوید : الا ابلغ تمیماً علی حالها مقال ابن عم علیها عتب غببتم تتابع الانبیاء و حسن الجوار و قرب النسب فنحن فوارس یوم الهبیر و یوم الشعیبة نعم الطلب فجئنا بأسراکُم فی الجبال و بالمردفات علیها العقب . (از معجم البلدان ).
هبیر. [ هََ ] (اِخ ) (سنة...) سالی است که در آن جنگ معروف هبیر بین قرامطه و کاروانی بزرگ از حاجیان در ریگزار هبیر واقع شد و آن ظاهراً در هیجدهم محرم سال ٣١٢ هَ .ق . بوده است . (از معجم البلدان ). رجوع به هبیر (جنگ ...) شود. در تاریخ بغداد، در شرح زندگی ابومحمد جریری، واقعه ٔ هبیر که منجر به کشته شدن جریری گشته، به سال ٣١١ هَ .ق . ذکر گردیده است . (تاریخ بغداد ج ٤ ص ٤٣٣).