هبیخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبیخ . [ هََ ب َی ْ ی َ ] (اِخ ) نام رودباری است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
هبیخ . [ هََ ب َی ْ ی َ ] (ع ص ) گول فروهشته اندام . (منتهی الارب ). مرد گول و احمق فروهشته اندام . (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). ◄ مرد بی خیر. (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة). الرجل الذی لاخیر فیه . (لسان العرب ). ◄ پسرک جوان «لغت حمیر» یا پسرک نیکوبدن . (معجم متن اللغة). کودک نوجوان نازک پرگوشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ رودبار بزرگ . جوی کلان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ وادی بزرگ . (لسان العرب ). ◄ فتی هبیخ (از نوادر)، پسرک پرگوشت نیکوتن . (لسان العرب ).