هبود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبود.[ هََ ب ْ بو ] (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).
هبود. [ هََ ب ْ بو] (ع اِ) دانه ٔ حنظل . هبید. (معجم البلدان ). هبد.
هبود. [ هََ ب ْ بو ] (اِخ ) نام جایی است در بلاد بنی تمیم . (معجم البلدان ). جایی است در بلاد بنی تمیم یا بنی نمیر. (معجم متن اللغة). موضعی است در بلاد بنی نمیر. (منتهی الارب ). ◄ نام کوهی است . (معجم البلدان ). ابن مقبل گوید: جزی اﷲ کعباً بالاباتر نعمة وحیاً بهبود جزی اﷲ اسعدا. عمربن کرکرة حکایت کرده است که : ابن مناذر قصیده ٔ دالیه ای برایم میخواند، چون به این بیت رسید: یقدح الدهر فی شماریخ رضوی و یحط الصخور من هبود. به او گفتم : هبود چیست ؟ گفت : نام کوهی است . گفتم : اشتباه کرده ای ! هبود چشمه ای است به یمامة که آبش شور است و قابل آشامیدن نیست و من خود چندین بار در آن تغوط کرده ام . پس از مدتی وی را در مسجد بصره دیدم که شعری میخواند، چون بدین مصرع رسید «و یحط الصخور من عبود» بدو گفتم : عبود چیست ؟ گفت : کوهی است در شام و شاید تو ای ولدالزنا بر آنهم تغوط کرده باشی ! خندیدم و گفتم نه من این کوه را ندیده ام . (ازمعجم البلدان چ جدید).