هبوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هُ) [ ع. ] (مص ل.) وزیدن باد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هُ) [ ع. ] (مص ل.) وزیدن باد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبوب . [ هَُ ] (ع مص ) وزیدن باد. (منتهی الارب ). برپاشدن باد. برانگیخته شدن باد. هب . وزیدن باد. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) : برآمد بادی از اقصای بابل هبوبش خاره در و باره افکن . منوچهری . ◄ بیدار شدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). بیدار شدن از خواب . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ طلوع کردن . برآمدن . (معجم متن اللغة): هب النجم ؛ ستاره برآمد. (اقرب الموارد). ◄ به نشاط رفتن و تیز و به شتاب رفتن انسان و جز آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة): هب السائر من الانسان و الدواب هبوباً؛ به نشاط رفت و تیز رفت . (اقرب الموارد). ◄ کنایه از آمدن : من این هببت ؛ از کجا آمدی . (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ) (معجم متن اللغة). ◄ به نشاط رفتن شتر و جز آن . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). ◄ بلند شدن شتر برای حرکت : هبت الناقة؛ برخاست برای حرکت . (معجم متن اللغة). ◄ شکست خوردن در جنگ . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ◄ جنبیدن و روان شدن شمشیر. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ◄ مدتی غایب بودن کسی . (اقرب الموارد). ◄ بیدار کردن . رجوع به هب شود. ◄ شروع کردن کاری را. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد).
هبوب . [ هََ ] (ع ص ) باد گردانگیز. (منتهی الارب ). بادی که گرد و خاک برانگیزد. (ناظم الاطباء). بادی که گرد و غبار پراکند. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد).