هبط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) فرود آوردن چیزی.<BR>۲- فرود آمدن از مقام و منزلت، سقوط کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) فرود آوردن چیزی. ۲- فرود آمدن از مقام و منزلت، سقوط کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبط. [ هَُ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ هبوط. (ناظم الاطباء).
هبط. [ هََ ] (ع مص ) فرود آوردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). اللهم غبطا و لاهبطا؛ یعنی میخواهیم از تو غبطه و پناه میبریم از فرود آوردن ما. (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ لاغر گردانیدن بیماری کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). لاغر کردن . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ زدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ درآوردن در شهری . (منتهی الارب ). داخل کردن کسی را در شهر. داخل کردن به شهر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ کم کردن بهای متاع . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). ◄ کم کردن و ناقص کردن . هبطه اﷲ؛ کم کرد او را خدای . (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). و این معنی مجاز است . (تاج العروس ): هبطه الزمان ؛ برد روزگار مال و نعمتش را. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). بی چیز کردن . فقیر گردانیدن . ◄ هبطالسوق ؛ به بازار آمد. (اقرب الموارد). ◄ فرود آمدن از منزلت . سقوط کردن . (معجم متن اللغة). ◄ درآمدن به شهری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). داخل شدن به شهری . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ منتقل شدن از محلی به محل دیگر. انتقال . (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). ◄ کم شدن بهای متاع . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ کم شدن . (منتهی الارب ). ◄ به بدی درافتادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). واقع شدن در بدی . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) نقصان . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). کمی . کمبود. ◄ خواری . ذل . (اقرب الموارد). رجوع به حبط و هبت شود.