هبص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبص . [ هََ ] (ع مص ) رجوع به هَبَص شود.
هبص . [ هََ ب َ ] (ع مص ) شادمانی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) : فَرَّ و اعطانی رشاء ملصا کذنب الذئب یعدی الهبصا. (از تاج العروس ). ◄ شتافتن . (منتهی الارب ). شتاب کردن . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). به شتاب رفتن . (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ آزمند شکار . (منتهی الارب ). آزمند شدن بر شکار. (ناظم الاطباء). آزمند شدن سگ بر شکار. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ برجهیدن . برجستن . (معجم متن اللغة). ◄ آزمند برخوردن چیزی شدن و بسی بی قراری نمودن بر آن . (منتهی الارب ). به حرص خوردن چیزی و بیقراری کردن بر آن . (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). ◄ بشدت خندیدن . مبالغه در خنده کردن . (معجم متن اللغة).
هبص . [ هََ ب ِ ] (ع ص ) شادمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با نشاط. (معجم متن اللغة). ◄ حریص بخوردن چیزی و بیقرار بر آن . (اقرب الموارد). ◄ شتابنده . به شتاب رونده . (اقرب الموارد). شتاب . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ آزمند شکار. (اقرب الموارد).