هبش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبش . [ هََ ب َ ] (ع مص ) لغتی است در هَبْش . کسب کردن . (معجم متن اللغة). ◄ جمع کردن . گرد آوردن . (معجم متن اللغة).
هبش . [ هََ ] (ع مص ) فراهم آوردن . (منتهی الارب ). گردآوردن . جمع کردن . ◄ کسب کردن و ورزیدن جهت عیال . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ زدن بضرب دردناک یا عام است . (منتهی الارب ). زدن دردناک . (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ رسیدن چیزی را. (منتهی الارب ). هبش الشی ٔ؛ اصابه . (اقرب الموارد) (تاج العروس ). اصابت کردن بچیزی . ◄ دوشیدن تمام با دست . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد)(تاج العروس ). ثعلب گوید: در این معنی هیش، با یاء مثنای تحتانی است . (تاج العروس ) (معجم متن اللغة).