هبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ بَ) (اِ.) چرک و ریم، زخم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ بَ) (اِ.) چرک و ریم، زخم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبر. [ هََب َ ] (اِ) چرک و ریم زخم را گویند، و با بای فارسی هم آمده است . (برهان ) (ناظم الاطباء) (رشیدی ) (انجمن آرا). چرک و ریم بود. (فرهنگ نظام ). هپر : دشمنان بدجگر کُه را بسنبند از کلوخ دوستان نیک دل خم را بشویند از هبر . سنائی غزنوی . کس چو چاهی است پر زخون و هبر مردم از وی چه کار یابد و فر؟ پوربهای جامی (از جهانگیری ).
هبر. [ هَِ ب ِرر ] (ع ص ) بریده . (منتهی الارب ). بریده و قطعشده . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). قطعشده به وسیله ٔ هبر. (معجم متن اللغة). صاغانی گوید: اسم است از هبر به معنی قطع. (معجم متن اللغة).
هبر. [ ] (اِخ ) از طسوج خوزان . (تاریخ قم ص ١١٥).