هباک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ) (اِ.)<BR>۱- تارک سر.<BR>۲- قلة کوه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ) (اِ.) ۱- تارک سر. ۲- قله کوه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هباک . [ هََ ] (اِ) تارک سر. (لغت فرس اسدی ) (برهان ) (ناظم الاطباء). فرق سر. (برهان ) (انجمن آرا). چکاد. هپاک : یکی گرز زد ترک را بر هباک کز اسب اندرآمد همانگه به خاک . فردوسی . زد کلوخی بر هباک آن فژاک شد هباک او به کردار مغاک . طیان مرغزی . کسی که سر ننهد بر خط متابعتت به تیغ حادثه بشکافدش زمانه هباک . منصور شیرازی (از فرهنگ نظام ). ◄ میان سر. (لغت فرس اسدی ) (فرهنگ نظام ). ◄ قله ٔ کوه . ◄ ماده ٔ ملونه ٔ لاک . (ناظم الاطباء) (اشتنگاس ).