هبالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبالة. [هََ ل َ ] (ع اِ) یکی از درخت هبال . (معجم متن اللغة)(اقرب الموارد) (المنجد). ◄ (اِخ ) نام ناقه ای . (منتهی الارب ). نام ماده شتری . (ناظم الاطباء).
هبالة. [ هَُ ل َ ](اِخ ) نام جایی است . ذوالرمة گفته است : ابی فارس الحواء یوم هبالة اذا الخیل بالقتلی من القوم تعثر. و بعضی به فتح هاء ضبط کرده اند. ابوزیاد گوید. هبالة از آبهای بنی نمیر است و گویند که ذروةبن جحفة العبدی الکلابی روزی به طلب طعام برای خانواده ٔ خود، از خانه خارج شد و پس از کسب غذای اندکی که بر پشت شتر نهاده بود بسوی اهل و عیال برمی گشت . هنگامی که به محل هبالة رسید از شتر فرود آمد و آن را برای چرا رها کرد. اما وقتی که خواست سوار شود دید که بار شتر بسرقت رفته است . ذروة بر رد پای شتر برفت تا به خیمه هایی رسید که منازل بنی عثیر نمیری بود. چیزی نگفت و برگشت . چون بمنزل رسید، مورد سرزنش و ملامت همسرش واقع شد و این اشعار را سرود: سیعلم عمناالغادی علینا بجنب القف ان لنا رجالا رجال یطلبون ثمیلتیهم ساوردهم هُبالة او هبالا لعلی ان امیرک من عثیر و من أصحابه ثملا ثقالا. سال بعد از این واقعه عده ای از جوانان به منازل بنی عثیر به محل هباله رفتند و هفت شتر آبستن را از ایشان ربودند و با فروش آنها غذا و لباس و غیره تهیه کردند. مسافربن ابی عمرو در این موضع درگذشت و ابوطالب بن عبدالمطلب مرثیه ای درباره ٔ وی گفته که در آن نامی از این محل آورده است : لیت شعری مسافربن ابی عمَ َرو ولیت یقولها المحزون رجع الوفد سالمین جمیعاً و خلیلی فی مرمس مدفون میت درء علی هبالة قد حا لت فیاف من دونه و حزون . (از معجم البلدان ). ◄ (یوم ...) نام جنگی است مر عرب را. خراشةبن عمرو العبسی درباره ٔ آن گفته : و نحن ترکنا غداة اُم حاجب تجاذب نوحاً ساهر اللیل مثکلا و جمع بنی عمرو غداة هبالة صبحنا مع الاشراف موتاً معجلا. (از معجم البلدان ).
هبالة. [ هََ ل َ ] (ع اِمص ) جستجوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ طلب . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). گفته میشود: ناله بهبالة. ◄ فقدان عقل و تمیز. (المنجد).