هبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبار. [ هََ ب ْ با ] (اِخ ) ابن الاسودبن مطلب بن اسدبن عبدالعزی بن قصی القرشی الاسدی . مادرش فاخته دختر عامربن قرظة. از شعرای دوره ٔ جاهلیت عرب که اسلام را درک کرد و اسلام آورد و در سلک صحابه درآمد. وی جد سلسله ٔ هباریان، پادشاهان هند بود. این سلسله تا حمله ٔ محمود غزنوی به هند، فرمانروائی داشتند و پایتختشان المنصورة بود. هبار پیش از اسلام شاعری هزال و هجوگو بود. این ابیات را در هجو تویت بن حبیب الاسدی گفته : تویت الم تعلم و علمک ضائر بانک عبد للئام خدین و انک اذترجو صلاحی و رجعتی الیک لساهی العین جد غبین أترجو مساماتی بابیاتک التی جعلت اراها دون کل قرین فدع عنک مسعاة الکرام واقبلن علی شاکر و عائر و رهین . هبار قبل از اسلام آوردن، پیغمبر را هجو کرد پیغمبر هنگام جنگ مکه به یارانش دستور داد که اگر پیروز شدند، هباربن اسود و نافعبن قیس را به آتش بسوزانند. ولی بعد از اینکار منصرف شد و گفت عذاب کردن بوسیله ٔ آتش مخصوص خداست و شایسته نیست کسی به این کار مبادرت ورزد و اگر ایشان را به دست آوردید بکشید. هبار بعد از فتح مکه در محل جعرانة به نزد پیغمبر آمد و اسلام آورد و بشام کوچ کرد و در ایام خلافت عمر برای گزاردن حج برگشت . (از الاعلام زرکلی ج ٩ ص ٥٤) (الاصابة فی تمییزالصحابة) (معجم الشعراء مرزبانی ص ٤٩٠).
هبار. [ هََ ب ْبا ] (ع ص ) کپی بسیارپشم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). القرد کثیرالشعر. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ◄ (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
هبار. [ هََ ب ْ با ] (ع ص ) سیف هبار؛ شمشیر بران . (ناظم الاطباء). تیغ بران . (منتهی الارب ). بتاک . (اقرب الموارد).